تبليغاتX
خانه ی دوست کجاست!
 

چقدر به میوه علاقه داری؟؟؟؟؟؟

روزانه میوه مصرف میکنی؟؟

به چه میوه ای بیشتر علاقه داری؟

من خودم میوه دوست دارم ولی هر وقت حسش باشه میوه میخورم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 18:20  توسط باران | 

 

من بچه که بودم کلی سنجاقک میگرفتم بعد زندانیش میکردم اما الان این کارو انجام نمیدم چون حق زندگی داره و باید آزاد باشه :=)

 

نظرت چیه در مورد گل و سنجاقک ؟

تا حالا خودت سنجاقک گرفتی؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 0:32  توسط باران | 

 

دلم ز دنیا سیر ، به چنگ غم اسیر

همه چی تو این چند روز رنگ خون به خودش گرفته ، وقتی نگاه میکنم که چطور کودکی از درد گریه میکنه من هم گریه میکنم برای تنهای اون برای صبر و تحملش برای اینکه تا کی باید هر روز داغ ببینن و عزیزی رو از دست بدن ؟

برای کودکی که خانوادشو از دست میده برای خانواده ای که کودکشو از دست میده،محرم شروع شد ماه عزا ولی امسال محرم غمگینتر از سال های قبل چون کودکان بی گناه اینطور غرق خون میشن حتی کمکی هم بهشون نمیشه !

دلم خیلی گرفته، همه غم هامو با دیدن این صحنه ها از یاد بردم و خدا رو شکر میکنم برای همه نعمت هایی که به من داده و برای آسایش و آرامشی که تو کشورم حاکم و آرزو میکنم هر چه زودتر ظلم ها از بین بره.

سخنی از امام حسین:

پروردگارا

تو پناه من در مشکلات ،امید من در سختی ها و یاورم در آنچه که بر من نازل میشود ،هستی.و در آخر خدایا خود به مظلومان کمک کن .

 

y5djpmn3st40xu2dfuil.jpg

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 0:26  توسط باران | 
 

 
هدیه اجدادی!!!!!!! گردنبند عطری
این گردنبند دست به دست گشته تا به من رسیده من هم خیلی دوسش دارم خیلی هم خوشبو !
این گردنبند از طرف مادر پدربزرگم هدیه شد به مادر بزرگم روز عروسیش و از طرف مادربزگم هدیه شد به مامانم و از خوش شانسی چون هم اسم مادربزرگ مادرم  شدم ُ هدیه شد به من، البته یه کم بدشانس بودم چون روز عروسیم یه دفعه این گردنبند گم شد و این جمعه از درون یکی از چمدون ها و تو کیف عروسی مامانم پیدا شد و
تحویل داده شد به من !حالا تو بگو از این هدیه ها تا حالا گرفتی؟
آهان یادم رفت بگم این گردنبند رو من هدیه میدم به دخترم اگه دختر نداشتم به نوه ای که دختر بود

و اگه باز هم شانسی در این زمینه ها نداشتم به خواهر زاده و برادرزاده که دخترن تقدیم میکنم چه مادر شوهری بشم من هههههههههرر

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 0:34  توسط باران | 
 

جزوه و دروغ !

من ،دوستم،مسئول آموزش در تاریخ 87/10/5:

من:ساقی من تا حالا کلاس نرفتم!نمیدونم جزوه از کی بگیرم !

ساقی: خوب نمیدونی چه بچه هایی با این استاد درس ورداشتن ؟

من: نه ،تو کلاسهای مختلف از بچه ها پرسیدم اکثرشون ترم های قبلی گذروندن یا با یکی دیگه این درسو ورداشتن این ترم

ساقی: بیا بریم پیش مسئول آموزش بگم لیست حضور غیاب استاد و نشونمون بده تا ببینیم آشنا هست تو اون کلاس(چه فکری!)

من:جدی گفتی پس بزن بریم

منو ساقی با ندا یکی دیگه از دوستام رفتیم آموزش و بعد ساقی از مسئول آموزشمون که آقاست پرسید:

سلام ببخشید میشه لیست درس مدیریت مالی روببینم ؟

مسئول آموزش: برای چی میخوای لیست حضور غیابو ببینی؟

ساقی: یکی از دوستام مریض بود نتونست حتی یه جلسه بیاد تو کلاس میخوام ببینم دانشجوئی رو میشناسم که بتونم جزوه استادو واسش کپی کنم.

مسئول آموزش: دانشجو نتونست حتی یه جلسه کلاس بره ؟! اسم اون دانشجو چیه ؟؟؟؟

ساقی: زهرا حسین زاده

مسئول:حسین زاده ! من دانشجویی با این نشانی هایی که میدی نمیشناسم ! ترم چند؟ کیه اینی که می گی ؟

ساقی:ترم آخر

مسئول برو قسمت فایل پرونده ها پرونده دوستت حسین زاده رو بیار ببینم کیه

ساقی رفت به سمت فایل دیدم داره میگرده منو ندا رفتیم بهش کمک کنیم دیدیم میگه : بچه ها دروغ گفتم از خودم فامیلی گفتم اصلا حسین زاده وجود نداره ،منو ندا چشمامون گرد شد گفتیم دیونه حالا چکار کنیم مسئول آموزش هم منتظر

پرونده ،گفتم :ساقی بگو واسه خودش نمیخواست برای دوستش میخواست ندا هم گفت: ساقی الکی گوشیتو ور دار انگار داری با اون دختره حرف میزنی بعد بگو واسه خودت نمیخواستی پس من به مسئول میگم واسه یکی دیگه بود

خداحافظ.

ساقی: واسه خودش نمیخواست برای یه نفر دیگه می خواست.

مسئول :حالا کاری نداریم میخوام ببینم حسین زاده کیه ؟ که داره درسش تموم میشه هنوز ندیدمش و نمیشناسمش،

منو ندا و ساقی شروع کردیم به خندیدن ساقی که اینقدر خندید نمیتونست حرف بزنه و به من نگاه میکرد مسئول آموزش گفت : به من نگاه کن جواب بده تو داری با من حرف میزنی مگه من برگ چغندرم ، مدادم یا خودکارم، ما هم

خندمون با این حرفا بیشتر شد ،مسئول آموزش خودش از جاش بلند شد رفت سمت فایل که من دیدم کم کم داره گندش در میاد که ما دروغ گفتیم و با اعتماد به نفس دروغو کش دادیم گفتم لطفا بلند نشید اصلا حسین زاده وجود نداره اون

لیستو به خاطر من خواست من بودم که کلاس نرفتم (البته با شرمندگی کامل گفتم )

مسئول آموزش هم که دید دروغ گفتیم گفت: برید به سلامت اصلا لیست حضور غیابو که به دانشجو نشون نمیدیم برید .

ما هم با آبرو ریزی کامل و چوپان دروغگو شدن با ناراحتی تمام از بدست نیاوردن لیست دست از پا دراز تر برگشتیم ندا بیچاره هم میگفت:من کلی خجالت کشیدم با شما اومدم ! آخه همش واسه قبولی و به دست آوردن جزوه بود :=(

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:9  توسط باران | 
شب یلدا

چه خاطره هایی چه تولدهایی !

مامان خوبم تولدت مبارک عزیز دلم بهترین ارزو ها رو برات دارم امیدوارم همیشه در کنارم باشی

دوست دارم

عزیز از دست رفته دوست دارم چشمامو میبندم و میگم تولد مبارک میدونم تو آسمونی و همیشه به یادتم باز هم میگم تولدت مبارکخیلی زود از پیشم رفتی هنوز با گذشت یک سالو نیم باورم نشده و هیچ وقت باورم نمیشه

 

امشب هم تنها یلدامو جشن گرفتم تنهای تنها

این هم عکس:

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:32  توسط باران |