![]() |
![]() |
|
|
جزوه و دروغ ! من ،دوستم،مسئول آموزش در تاریخ 87/10/5: من:ساقی من تا حالا کلاس نرفتم!نمیدونم جزوه از کی بگیرم ! ساقی: خوب نمیدونی چه بچه هایی با این استاد درس ورداشتن ؟ من: نه ،تو کلاسهای مختلف از بچه ها پرسیدم اکثرشون ترم های قبلی گذروندن یا با یکی دیگه این درسو ورداشتن این ترم ساقی: بیا بریم پیش مسئول آموزش بگم لیست حضور غیاب استاد و نشونمون بده تا ببینیم آشنا هست تو اون کلاس(چه فکری!) من:جدی گفتی پس بزن بریم منو ساقی با ندا یکی دیگه از دوستام رفتیم آموزش و بعد ساقی از مسئول آموزشمون که آقاست پرسید: سلام ببخشید میشه لیست درس مدیریت مالی روببینم ؟ مسئول آموزش: برای چی میخوای لیست حضور غیابو ببینی؟ ساقی: یکی از دوستام مریض بود نتونست حتی یه جلسه بیاد تو کلاس میخوام ببینم دانشجوئی رو میشناسم که بتونم جزوه استادو واسش کپی کنم. مسئول آموزش: دانشجو نتونست حتی یه جلسه کلاس بره ؟! اسم اون دانشجو چیه ؟؟؟؟ ساقی: زهرا حسین زاده مسئول:حسین زاده ! من دانشجویی با این نشانی هایی که میدی نمیشناسم ! ترم چند؟ کیه اینی که می گی ؟ ساقی:ترم آخر مسئول برو قسمت فایل پرونده ها پرونده دوستت حسین زاده رو بیار ببینم کیه ساقی رفت به سمت فایل دیدم داره میگرده منو ندا رفتیم بهش کمک کنیم دیدیم میگه : بچه ها دروغ گفتم از خودم فامیلی گفتم اصلا حسین زاده وجود نداره ،منو ندا چشمامون گرد شد گفتیم دیونه حالا چکار کنیم مسئول آموزش هم منتظر پرونده ،گفتم :ساقی بگو واسه خودش نمیخواست برای دوستش میخواست ندا هم گفت: ساقی الکی گوشیتو ور دار انگار داری با اون دختره حرف میزنی بعد بگو واسه خودت نمیخواستی پس من به مسئول میگم واسه یکی دیگه بود خداحافظ. ساقی: واسه خودش نمیخواست برای یه نفر دیگه می خواست. مسئول :حالا کاری نداریم میخوام ببینم حسین زاده کیه ؟ که داره درسش تموم میشه هنوز ندیدمش و نمیشناسمش، منو ندا و ساقی شروع کردیم به خندیدن ساقی که اینقدر خندید نمیتونست حرف بزنه و به من نگاه میکرد مسئول آموزش گفت : به من نگاه کن جواب بده تو داری با من حرف میزنی مگه من برگ چغندرم ، مدادم یا خودکارم، ما هم خندمون با این حرفا بیشتر شد ،مسئول آموزش خودش از جاش بلند شد رفت سمت فایل که من دیدم کم کم داره گندش در میاد که ما دروغ گفتیم و با اعتماد به نفس دروغو کش دادیم گفتم لطفا بلند نشید اصلا حسین زاده وجود نداره اون لیستو به خاطر من خواست من بودم که کلاس نرفتم (البته با شرمندگی کامل گفتم ) مسئول آموزش هم که دید دروغ گفتیم گفت: برید به سلامت اصلا لیست حضور غیابو که به دانشجو نشون نمیدیم برید . ما هم با آبرو ریزی کامل و چوپان دروغگو شدن با ناراحتی تمام از بدست نیاوردن لیست دست از پا دراز تر برگشتیم ندا بیچاره هم میگفت:من کلی خجالت کشیدم با شما اومدم ! آخه همش واسه قبولی و به دست آوردن جزوه بود :=( |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:9 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|